غمانگیز است بویِ خوبِ بهار را شنیده باشی زمستان این نوعروس سپید را دیده باشی در تابستانِ داغ، دریا رفته باشی و هنوز عاشق پاییز بوده باشی اندوه را دوستتر داشته باشی غمانگیز است ...
این چندمین کتاب از مجموعه «جهان تازهی داستان» نشر چشمه است که میخونم و واقعا خوشم نمیاد. نمیدونم مشکل از منه یا اینها واقعا نوشتههای ناپخته و سانتیمانتال هستند، فقط میدونم عذاب میکشم تا تموم بشن. خوبه حالا حجمشون کمه.
نویسندگان ایرانی تنها میتوانند از زندگی خود بنویسند. نثر کتاب پراکنده و پاره پاره است. نویسنده کتاب را به گونهای دیگر آغاز کرده، در میانه نظرش برگشته و جور دیگری کتاب را به پایان میبرد. این گونه رمان نویسی چه همه آسان است.