Amir 's Reviews > The Pillowman
The Pillowman
by
by
یکی از سختترین کارها ستاره دادن به اثری هست که از یه طرف میدونی اثر معمولیای نیست و از طرف دیگه اونقدری که باید جذبت نکرده. واسه همین اینبار میخوام یه روش جدید انتخاب کنم. اول مرور رو مینویسم بعد تصمیم میگیرم که چند ستاره بدم
.
مرد بالشی اثر هوشمندانهای هست. نبوغ نویسنده رو تو تک تک جملههای نمایش میشه حس کرد. چیزی که هم نقطهی قوت کتاب هست و هم البته نقطهی ضعف اون. نمایش با یه بازجویی شروع میشه. بازجویی از نویسندهای که داره داستانهای خشونتباری در مورد بچهها مینویسه و اتفاقا تو همون شهر بچههایی به همون روش کشته میشن. شروع جذابتری از این سراغ دارید؟
اما چیزی که از همون اول نمایشنامه مدام اذیتم میکرد "یکدست بودن" صدای شخصیتها بود. جنس کلمههای انتخاب شده برای شخصیتها اون قدر شبیه هم و خام [از نظر شخصیتپردازی] بود که فقط میتونستی از معنی جملهها بفهمی که این جمله مال کی هست. در حالی که ما سه تا شخصیت اصلی داشتیم که یکی نویسنده بود و دو تای دیگه پلیس که تازه یکیشون قرار بوده پلیس بده باشه و اونیکی پلیس خوبه. شاید این وسط فقط بتونیم برای برادر نویسنده توی دبالوگاش تشخصی قایل بشیم. در کل زبان نمایش پخته نیست و اذیت میکنه.
طنز نمایش قابل احترام و واقعا دوستداشتنی هست و صدالبته پر از آدرنالین
...
جدای از اینها "نویسنده" [مکدونا] توی داستان کلی داستانک هم جا داده که همه به نوعی جالب و عجیب هستن. حتی یکی از بحثهایی که میتونه بین دوست دارهای این نمایش دربگیره میتونه این باشه که از کدوم داستانک بیشتر خوششون اومده [برای من قصهی خوک سبز]. راستش همین داستانکها هم برام آینهی دق شده بود و با اینکه خیلی دوستشون داشتم جوری پاشون از گلیم نمایش درازتر بود که مدام میگفتم خوب چرا اینجا؟ چرا توی یه داستان کوتاه نه؟ چرا توی یه نمایش؟
مرد بالشی با اینکه اثری هست که به شدت میشه تاویل و تفسیرش کرد ولی به نظرم قویترین سطح اون مال همین سطح رویی و عریان هست که تماشاگرا باهاش مواجه میشن. هر تفسیری بیشتر از اونچه خود متن توی برخورد اول میگه اون برش و حلاوت اصلی برخورد اول رو میگیره. اثر با اینکه کار قوی و [بیش از حد] حسابشدهای هست، چارهای ندارم جز اینکه سه و نیم ستارهی متمایل به سه بدم بهش. آره ستاره دادن به روش [بیش از حد] حسابشده تنها راه ستاره دادن به این کتابه...
.
مرد بالشی اثر هوشمندانهای هست. نبوغ نویسنده رو تو تک تک جملههای نمایش میشه حس کرد. چیزی که هم نقطهی قوت کتاب هست و هم البته نقطهی ضعف اون. نمایش با یه بازجویی شروع میشه. بازجویی از نویسندهای که داره داستانهای خشونتباری در مورد بچهها مینویسه و اتفاقا تو همون شهر بچههایی به همون روش کشته میشن. شروع جذابتری از این سراغ دارید؟
اما چیزی که از همون اول نمایشنامه مدام اذیتم میکرد "یکدست بودن" صدای شخصیتها بود. جنس کلمههای انتخاب شده برای شخصیتها اون قدر شبیه هم و خام [از نظر شخصیتپردازی] بود که فقط میتونستی از معنی جملهها بفهمی که این جمله مال کی هست. در حالی که ما سه تا شخصیت اصلی داشتیم که یکی نویسنده بود و دو تای دیگه پلیس که تازه یکیشون قرار بوده پلیس بده باشه و اونیکی پلیس خوبه. شاید این وسط فقط بتونیم برای برادر نویسنده توی دبالوگاش تشخصی قایل بشیم. در کل زبان نمایش پخته نیست و اذیت میکنه.
طنز نمایش قابل احترام و واقعا دوستداشتنی هست و صدالبته پر از آدرنالین
...
جدای از اینها "نویسنده" [مکدونا] توی داستان کلی داستانک هم جا داده که همه به نوعی جالب و عجیب هستن. حتی یکی از بحثهایی که میتونه بین دوست دارهای این نمایش دربگیره میتونه این باشه که از کدوم داستانک بیشتر خوششون اومده [برای من قصهی خوک سبز]. راستش همین داستانکها هم برام آینهی دق شده بود و با اینکه خیلی دوستشون داشتم جوری پاشون از گلیم نمایش درازتر بود که مدام میگفتم خوب چرا اینجا؟ چرا توی یه داستان کوتاه نه؟ چرا توی یه نمایش؟
مرد بالشی با اینکه اثری هست که به شدت میشه تاویل و تفسیرش کرد ولی به نظرم قویترین سطح اون مال همین سطح رویی و عریان هست که تماشاگرا باهاش مواجه میشن. هر تفسیری بیشتر از اونچه خود متن توی برخورد اول میگه اون برش و حلاوت اصلی برخورد اول رو میگیره. اثر با اینکه کار قوی و [بیش از حد] حسابشدهای هست، چارهای ندارم جز اینکه سه و نیم ستارهی متمایل به سه بدم بهش. آره ستاره دادن به روش [بیش از حد] حسابشده تنها راه ستاره دادن به این کتابه...
Sign into Goodreads to see if any of your friends have read
The Pillowman.
Sign In »
Reading Progress
June 18, 2015
–
Started Reading
June 18, 2015
– Shelved
June 21, 2015
– Shelved as:
play-and-screenplay
June 21, 2015
–
Finished Reading

