پوریا عالمی
Born
in Tehran, Iran
February 22, 1983
Website
Genre
پوریا عالمی isn't a Goodreads Author
(yet),
but they
do have a blog,
so here are some recent posts imported from
their feed.
|
دخترها به راحتی نمیتوانند درکشکنند
by |
|
|
پنجره زودتر میمیرد
—
published
1389
|
|
|
تفنگ بازی
by
—
published
2011
|
|
|
قصههای آسانسورچی
|
|
|
آدمهای عوضی
—
published
2015
|
|
|
لکنت
|
|
|
کتاب غم
—
published
2014
|
|
|
کتاب اکون آبادی ها : کار اقتصاد دنیا چه طوری به این جا کشید؟
by |
|
|
آگهیهای مادر رجب
|
|
|
معاهده نوشیدن چای
|
|
“تو رفتهای
و بحران نوشیدن چای
بی تو در این خانه
مهمترین بحران خاورمیانه است و
این احمقها
.هنوز سر نفت میجنگند”
―
و بحران نوشیدن چای
بی تو در این خانه
مهمترین بحران خاورمیانه است و
این احمقها
.هنوز سر نفت میجنگند”
―
“معاهده ی ما
ترکمانچای نبود
عهد ساده ی نوشیدن چای بود
در عصرهایی که حسابش از تاریخ معاصر جداست
هرچند خورشید همیشه به دامان غرب پناهنده می شود
اما روشنایی خانه
چشمان تو و گردسوزی ساده بود
که شب را به صبح می رساند”
―
ترکمانچای نبود
عهد ساده ی نوشیدن چای بود
در عصرهایی که حسابش از تاریخ معاصر جداست
هرچند خورشید همیشه به دامان غرب پناهنده می شود
اما روشنایی خانه
چشمان تو و گردسوزی ساده بود
که شب را به صبح می رساند”
―
“مردن نداشت
که میگفتی از عشق تو، برای تو میمیرم
به مرگ گرفتی که به تب و تاب بیفتیم برای داشتنت
به مرگ گرفتی که به زخم زبان راضی شویم
به مرگ گرفتی برایت بمیریم
برایت چطور بمیریم که نگذاشتی مثل آدم زندگی کنیم
برایت بمیرم که سادهای
که خیال میکردی مرگ فقط عصر جمعه اتفاق میافتد
عصر جمعه مهربان میشدی میخندیدی میرقصیدی چای میریختی سوپ میپختی نمک میریختی
که حواس مرگ را پرت کنی
مردن نداشت
که برای هم بمیریم
عصر جمعه که میشود
من حواسم را از تو
از مرگ
از نمک ریختنت پرت میکنم
و از خواب دختری سرخپوست سر درمیآورم”
―
که میگفتی از عشق تو، برای تو میمیرم
به مرگ گرفتی که به تب و تاب بیفتیم برای داشتنت
به مرگ گرفتی که به زخم زبان راضی شویم
به مرگ گرفتی برایت بمیریم
برایت چطور بمیریم که نگذاشتی مثل آدم زندگی کنیم
برایت بمیرم که سادهای
که خیال میکردی مرگ فقط عصر جمعه اتفاق میافتد
عصر جمعه مهربان میشدی میخندیدی میرقصیدی چای میریختی سوپ میپختی نمک میریختی
که حواس مرگ را پرت کنی
مردن نداشت
که برای هم بمیریم
عصر جمعه که میشود
من حواسم را از تو
از مرگ
از نمک ریختنت پرت میکنم
و از خواب دختری سرخپوست سر درمیآورم”
―
Is this you? Let us know. If not, help out and invite پوریا to Goodreads.






























