Gypsy's Reviews > لبه‌ی تیغ

لبه‌ی تیغ by W. Somerset Maugham
Rate this book
Clear rating

by
31690889

کی می‌تونه لاری رو دوست نداشته باشه و حسرت سبک زندگیشو نخوره و بهش حسودی نکنه؟ یه شخصیت بیخیال و جسور و هرکار دلم بخواد می‌کنم و زندگیشو «ولگردی» توصیف می‌کنه، یونانی و فرانسوی یاد می‌گیره و...

ظاهراً این شخصیت واقعی بوده و موام خیلی تخیل نکرده براش. انسان آزادِ عصر مدرن، دغدغۀ خیلی از ماهاست و نویسنده‌ها و فیلسوف‌ها و جامعه‌شناس‌ها و روانشناس‌ها و هنرمندها و دیگران هم از بین ما براومدن. پس صدای انسانی رو همه می‌شناسیم. گریز از آزادی رو همه بلدیم. ولی مشکلات زندگی مدرن بهش دامن می‌زنه. باعث می‌شه بیشتر از خودمون دور بشیم و به چیزی که جامعه می‌خواد نزدیک شیم. ایزابل شیم. تشریفات و زرق و برق زندگی چشم‌مونو بگیره و دنبالش باشیم و توی دنیای درونی خودمون ذره‌ای رشد نکنیم.

نمتونم حجم بیزاریمو از ایزابل توصیف کنم. ینی هربار دهن باز می‌کرد دیالوگ می‌گفت دلم می‌خواست کتابو مچاله کنم. فکر کنم مشخصاً جوان ایرانیِ امروز خیلی این بیزاری رو می‌تونه احساس کنه، چون تقریباً همۀ آدمای دورمون ایزابلن. دختر و پسر و بزرگ و کوچیک هم نداره. این بلاییه که مدرنیسم و تکنولوژی و فضای مجازی و صنایع تجاری و به‌ویژه شرایط کشور، سرمون اورده و نمتونیمم ازشون فرار کنیم. فقط باید دفاع کنیم از خودمون.

لبۀ تیغ کار نسبتاً روونی هم هست. جز یکی از بخش‌های رو به پایانش که خود نویسنده هم می‌گه می‌خواین نخونین و فرقی در داستان ایجاد نمی‌کنه و فقط ذهنیت لاری و گفت‌وگوهاشه و عذرخواهی هم کرده از این بابت. اون قسمت به‌طرز رواعصابی سخنرانی‌طور و معلم‌اخلاق‌گونه و شعاری شده بود و منِ خواننده هم پامنبری. حرفای فوق‌العاده‌ای داشت، اما فرمی که ارائه‌ش کرد اثرشو تقلیل داد. انگار داستان‌گویی قطع می‌شد و سر از متنِ پیاده‌شدۀ یه سخنرانی درمی‌آوردی. بعد راوی اون وسط فقط چندتا سؤال می‌پرسه که مخاطب خسته نشه این همه جمله پشت سر هم می‌خونه و سنجاقی شه برا ادامۀ سخنرانی. سؤالات هم تصنعی می‌شه دیگه. تکرار هم می‌کرد سخنان گوهربارشو. حیف شد.

بعضی جاهام داستان ملال‌آور می‌شد و شخصیت‌ها خیلی حرف می‌زدن. یه مشکلی که من دارم اینه که مدرسان داستان‌نویسی این همه می‌گن، بعد یه کاری می‌خونی می‌بینی یه سری چارچوب‌ها رو اصن نویسنده به یه ورش گرفته و داره کار خودشو می‌کنه. آدم می‌مونه. ینی این نویسنده اینقد به کارش مطمئن بوده و به درجه‌ای رسیده که تونسته چارچوب خودشو بیافرینه و جایی که لازمه رعایت کنه، جایی که نیست نه. به این تشخیص رسیده. و البته یه جاهایی می‌تونه به مخاطب هم اهمیت نده. اولویت همیشه داستانه.

نیمۀ اول یه حالت مقدمه‌ای داره و کند می‌گذره و همه‌ش داری سعی می‌کنی شخصیت‌ها رو بشناسی و بین حرفاشون گیج نشی. (بابا چقد حرف می‌زنن شخصیت‌های این کتاب) از نیمۀ دوم به‌جز اون قسمتی که گفتم، خیلی پرکشش می‌شه. مخصوصاً که دیگه لاری رو می‌شناسی و باهاش همراه می‌شی و به تیکه‌های فوق‌العاده‌ای برمی‌خوری.

من ترجمۀ مهرداد نبیلیِ جدید رو خوندم، از علمی‌فرهنگی. منتها به‌نظرم ویرایش نشده و فرقی با چاپ نشر قبلی نداره. شما فرض کنین در متنی که یارو دیالوگ می‌گه: «چقد خری!» راوی فرو هشتن به کار می‌بره. 😐 یهو از قرن بیستم میلادی می‌ریم به قرن پنجم شمسی! یه سری کلمات اینطوری داشت که اصلاً به متن نمی‌خورد. چرا آقای مترجم؟ چرا علمی‌فرهنگی؟

پایان‌بندیش ولی عالیه. یه سری اتفاق سرنوشت‌ساز برا شخصیت‌ها می‌افته و تقابل زندگی لاری با بقیه رو می‌بینیم. به‌خصوص با ایزابل، ایزابل اونقد خودشو کشت و آخرم رفت آمریکا، لاری هم رفت آمریکا ولی به‌قولِ راوی آمریکایی که لاری می‌ره با مال ما فرق داره. خیلی کوبنده بود.

داستان داستانِ لاریه. بقیه اومدن که فقط به داستان بُعد و عمق بدن تا قابلیت داستانی شدنش رو ارتقا بده. لاری که به خوشبختی دلخواهش رسید، بقیه رم گفت رستگار شدن. :)) تموم دیگه. برین خونه‌هاتون. البته به‌نظرم نویسنده هم داعیۀ داستان نوشتن نداشته خیلی. گفته من یه شخصیت جالبی دیدم، می‌خوام براتون بگم ای خواننده‌های عزیز. این‌طوری.

66 likes · flag

Sign into Goodreads to see if any of your friends have read لبه‌ی تیغ.
Sign In »

Reading Progress

August 21, 2017 – Shelved
August 21, 2017 – Shelved as: to-read
August 21, 2017 – Shelved as: پیشنهاد-دوستان-عزیزم
May 25, 2019 – Started Reading
May 30, 2019 – Finished Reading
June 23, 2019 – Shelved as: دوسشون-دارم
June 23, 2019 – Shelved as: هزار-و-یک-کتاب-پیش-از-مرگ

Comments Showing 1-6 of 6 (6 new)

dateUp arrow    newest »

message 1: by Sanam (new)

Sanam حرف معلمهای داستان نویسی با عرض پوزش از شما که کلاسهاشون رو رفتید همش کشکه چون خلاقیت رو از بین میبره و سعی میکنه که چهارچوب و فرمول یاد افراد بده حالا اگه یه معلم خلاق خلاف این عمل کرد و افراد رو به شکوندن چهارچوبها و زدن حرف خودشون تشویق کرد مسئولیتش با من نیست دیگه...!!! البته اول اون جماعتی که میخواد نویسنده بشه باید یه دیدی یه حرفی یه چیزی داشته باشه که من خواننده از خوندن داستانش یه حالی ببرم وگرنه که از هر اتفاق بی سر و تهی میشه قصه نوشت و جور کردن چندتا اتفاق عشقی و یه روایت که اینها رو به هم وصل کنه کاری نداره .... نمونه هاش هم زیاده تازه


message 2: by Gypsy (last edited Jun 27, 2019 01:12AM) (new) - rated it 4 stars

Gypsy Sanam wrote: "حرف معلمهای داستان نویسی با عرض پوزش از شما که کلاسهاشون رو رفتید همش کشکه چون خلاقیت رو از بین میبره و سعی میکنه که چهارچوب و فرمول یاد افراد بده حالا اگه یه معلم خلاق خلاف این عمل کرد و افراد رو ..."

من کلاس زیاد نرفتم و با این حرف شمام مخالفم، اگه درست متوجه منظورتون شده و درست مخالفت کرده باشم. :)) موافق نیستم که کلاس‌ها خلاقیت رو از بین می‌برن، وگرنه هیچ هنرمندی نباید بره دانشگاه یا چارتا کتاب آکادمیک بخونه. این حرف یه‌کم بزرگه، چارچوب و فرمول لازمه. اما چارچوب و فرمولی که اینجا و در ایران دارن یاد می‌دن هم مثل خیلی چیزهای دیگه بیشتر افراد رو پس می‌زنه و جلوی خلاقیت و نگاه جدیدشونو می‌گیره و ازشون نویسنده‌ها و خواننده‌های تک‌بعدی می‌سازه. نمدونم این حرف از کدوم نویسنده یا منتقده که می‌گه اول باید چارچوب رو یاد بگیری که بعد بتونی بشکونیش. ما اینجا چارچوب رو درست یاد نمی‌دیم، بنابراین پیامدهای خودشو داره. وقتی یه چارچوب و فرمولِ صرف و خشک یاد می‌دی، معلومه داستان‌ها همه یه شکل می‌شن. انگار همه رو یه نفر نوشته.

و این حرفتون خیلی درسته که از هر اتفاقی می‌شه داستان نوشت، متأسفانه در فضای کارگاه‌های مام دارن همین کارو می‌کنن. همه می‌نویسن، به‌قول بلقیس سلیمانی نویسنده‌ها
همون خواننده‌هان. کارای خودشونو می‌خرن می‌خونن و خودشونو تشویق و تحسین می‌کنن :دی هنوز خیلی از به‌اصطلاح نویسنده‌ها و مدرسان فکر می‌کنن صرفاً با یه نثر خوب که از نقطۀ اول تا آخر داستان بتونه مخاطب بخونه‌ش، برای داستان‌نویسی کافیه.


Oveys به نظرم بی خیال نبوده.
لفظ ولگردی جواب قابل لمسبرای مخاطبش بوده.
به نظرم لری برخلاف بی خیال بسیار پیگیر و مصمم اونقدر که قید عشقش رو برای رسیدن به مطلوب ذهنیش میزنه،


Gypsy Oveys wrote: "به نظرم بی خیال نبوده.
لفظ ولگردی جواب قابل لمسبرای مخاطبش بوده.
به نظرم لری برخلاف بی خیال بسیار پیگیر و مصمم اونقدر که قید عشقش رو برای رسیدن به مطلوب ذهنیش میزنه،"


این نگاه شما جالبه. همینه داستان رو من دوست دارم، برداشت‌هایی که دیگران ازش دارن.


Nasim shahsavarian من از کامنت شما بسیار لذت بردم و دوست دارم چند تا چیز اضافه کنم. لفظ ولگردی که لاری استفاده میکنه به نظرم برای از زیر بار توضیح دادن برای دیگران در رفتن بود. در واقع خودش رو خیلی با نزدیکانش متفاوت میدید و سعی داشت توضیحی نده و به کار خودش ادامه بده بی اینکه کسی مانعش بشه و اینکه احساس میکرد این حرف ها در اطرافیانش خریداری نداره و توضیح فقط اون رو فرسوده میکرد . در واقع در داستان یک جور بازگشت دیدیم، زمانی که گری همسر ایزابل به روزی میفته که دنبال پیدا کردن کاری هست که میگفتن بیکاری برای مرد عیب و ننگ نباشه. همون حرف هایی که به لاری ۲۰ ساله میزدن و ایزابل به همون علت اون رو ترک کرد ، اما لاری کاملا بی اهمیت به نظر دیگران فقط در پی رسیدن به مقصود خودش بود و در انتها نشون داد که نجاتبخش گری هم شد .


Gypsy Nasim wrote: "من از کامنت شما بسیار لذت بردم و دوست دارم چند تا چیز اضافه کنم. لفظ ولگردی که لاری استفاده میکنه به نظرم برای از زیر بار توضیح دادن برای دیگران در رفتن بود. در واقع خودش رو خیلی با نزدیکانش متفاوت..."

آره، چه جالب گفتین این نگاه به لاری و شخصیتش رو.


back to top