Nafiseh's Reviews > Daddy-Long-Legs
Daddy-Long-Legs (Daddy-Long-Legs, #1)
by
by
سومين باره كه طي اين تير ماه گنديده ي سال هزار و سيصد و نود و هفت شمسي ميام به سراغت ، غمگينم جودي عزيزم خيلي غمگينم اما تو ديگه حالمو خوب نمي كني .
هزار سال پيش كه توي يكي از اون پنج شنبه هاي جادويي خونه عزيز جون بين كتاباي خاله مستانه پيدات كردم و باهات رفيق شدم ، هزار سال پيش كه به اجبار مامان روزهاي زوج ميرفتم كلاس زبان و شب ها براي بابالنگ دراز نامه مي نوشتم اون هم به زبان اصلي و با اين عبارت اشتباه my dear daddy long foot شروع مي كردم و هزار هزار سطر مي نوشتم كه اصلن حتي يك كلمه ش هم رو به جز اين عبارت غلط به خاطر ندارم، چه بي تاب ميشدم از اون همه آرزو و اميد كه قرار بود وقتي بزرگ بشم به همه ي همه شون برسم.چه بي قرار بودم براي بزرگ شدن.
جودي عزيزم شايد اگر هنوز اون اتاقك خوش بوي پشت بوم خونه ي عزيز جون وجود داشت و از اون پنجره كوچولو، آروم ترين نسيم دنيا ميپيچيد لا به لاي موهاي منو و اون نعناها و ريحونا و جعفري هايي كه قرار بود خشك بشن و عزيز جون با اون دستاي مهربونش موهام رو يكي از رو و يكي از زير مي بافت مي تونستم هنوز دوستت داشته باشم
شايد اگه هنوز اون خوش بو ترين اتاقك پشت بوم دنيا پا برجا بود ، عزيز جون توي اين دنيا بود و تو توي دستام بودي شايد ميتونستم باهات رفيق بمونم اما الان بزرگ شدم جودي عزيزم انقدر بزرگ شدم كه يادم نمي آد قرار بود وقتي بزرگ شدم توي چه پوزيشني از زيستن قرار بگيرم كه الان قرار ندارم .
انقدر بزرگ شدم كه دلم مياد بگم چه قدر مسخره لبريز از زيستن بوديم ما( من و تو) ،انگار كه از آسمون برف و بارون مي اومد فقط به خاطر گل روي من و تو و آني شرلي !
جودي عزيزم فكر مي كنم كه ما ديگه براي هم تموم شديم .
من توي سي و يك سالگي ، ستاره هامو دونه دونه از از روي شونه هاي نحيف و رنگ پريده كتاباي نوجوونيم ميچينم و فراموش مي كنم كه اون روز روشن و ليمويي يكي از اون هزار نامه م به بابا لنگ درازو گره زدم به گوشواره هاي اون بادبادك خندون و بعد اون آقايي ك بهش گفتم عمو و چشماشو از نورهاي ليمويي آسمون جمع كرده بود ،بادبادكمو رها كرد و رفت خيلي خيلي بالا رفت و نخ پاره شد يا از دست عمو خسته شد ، نمي دونم ،نامه م بالا رفت و ديگه نديدمش احتمالن يه گوشه دنج آسمون پنهون شد و از نفس افتاد و كم كم مرد، مثل خيلي از آروزهام كه از دستم خسته شدن و رها شدن و ناپديد شدن و من ديگه نديدمشون....
+راستي جودي عزيزم من الان ديگه معني پرولتاريا و سوسياليست رو خوب مي فهمم.
خدانگهدارت براي هميشه
پ ن : هنوزم با اذون موذن زاده گريه مي كنم با شعر هاي سهراب و اون كتاب سفيده پرواز مي كنم و با اون درخته كه نمي دونم اسمش چيه توي اون پاركه كه كنار فرهنگسراي هنره درد دل مي كنم و توي رانندگي وقتي به يكي راه ميدم و اون برام دست تكون ميده و لبخند ميزنه دلم غنج ميره ،هنوزم بلدم بخندم از ته دل يا هر كجاي دلم فرقي نميكنه كه و و و و و. نه هنوز نا اميد ِ بي آرزو نشدم .
چشمای خسته دستای بسته
گنجشکک اشی مشی پرت شکسته
آفتاب رو بومه تاریکی شومه
گنجشکک اشی مشی بازی تمومه..
موندی تو حوض نقاشی که از خونه ات جدا نشی
حسرت ِ آسمون شدی تو
آه
ساکت و سرخورده شدی آرزوی مرده شدی
بازی ِ دستشون شدی تو..(غزل مهدوي)
مکرر بر سر بالین شبنم آفتاب آمد
نشد روشن شود یک بار چشم اشکبار از تو(صائب تبريزي)
همينا ديگه
هزار سال پيش كه توي يكي از اون پنج شنبه هاي جادويي خونه عزيز جون بين كتاباي خاله مستانه پيدات كردم و باهات رفيق شدم ، هزار سال پيش كه به اجبار مامان روزهاي زوج ميرفتم كلاس زبان و شب ها براي بابالنگ دراز نامه مي نوشتم اون هم به زبان اصلي و با اين عبارت اشتباه my dear daddy long foot شروع مي كردم و هزار هزار سطر مي نوشتم كه اصلن حتي يك كلمه ش هم رو به جز اين عبارت غلط به خاطر ندارم، چه بي تاب ميشدم از اون همه آرزو و اميد كه قرار بود وقتي بزرگ بشم به همه ي همه شون برسم.چه بي قرار بودم براي بزرگ شدن.
جودي عزيزم شايد اگر هنوز اون اتاقك خوش بوي پشت بوم خونه ي عزيز جون وجود داشت و از اون پنجره كوچولو، آروم ترين نسيم دنيا ميپيچيد لا به لاي موهاي منو و اون نعناها و ريحونا و جعفري هايي كه قرار بود خشك بشن و عزيز جون با اون دستاي مهربونش موهام رو يكي از رو و يكي از زير مي بافت مي تونستم هنوز دوستت داشته باشم
شايد اگه هنوز اون خوش بو ترين اتاقك پشت بوم دنيا پا برجا بود ، عزيز جون توي اين دنيا بود و تو توي دستام بودي شايد ميتونستم باهات رفيق بمونم اما الان بزرگ شدم جودي عزيزم انقدر بزرگ شدم كه يادم نمي آد قرار بود وقتي بزرگ شدم توي چه پوزيشني از زيستن قرار بگيرم كه الان قرار ندارم .
انقدر بزرگ شدم كه دلم مياد بگم چه قدر مسخره لبريز از زيستن بوديم ما( من و تو) ،انگار كه از آسمون برف و بارون مي اومد فقط به خاطر گل روي من و تو و آني شرلي !
جودي عزيزم فكر مي كنم كه ما ديگه براي هم تموم شديم .
من توي سي و يك سالگي ، ستاره هامو دونه دونه از از روي شونه هاي نحيف و رنگ پريده كتاباي نوجوونيم ميچينم و فراموش مي كنم كه اون روز روشن و ليمويي يكي از اون هزار نامه م به بابا لنگ درازو گره زدم به گوشواره هاي اون بادبادك خندون و بعد اون آقايي ك بهش گفتم عمو و چشماشو از نورهاي ليمويي آسمون جمع كرده بود ،بادبادكمو رها كرد و رفت خيلي خيلي بالا رفت و نخ پاره شد يا از دست عمو خسته شد ، نمي دونم ،نامه م بالا رفت و ديگه نديدمش احتمالن يه گوشه دنج آسمون پنهون شد و از نفس افتاد و كم كم مرد، مثل خيلي از آروزهام كه از دستم خسته شدن و رها شدن و ناپديد شدن و من ديگه نديدمشون....
+راستي جودي عزيزم من الان ديگه معني پرولتاريا و سوسياليست رو خوب مي فهمم.
خدانگهدارت براي هميشه
پ ن : هنوزم با اذون موذن زاده گريه مي كنم با شعر هاي سهراب و اون كتاب سفيده پرواز مي كنم و با اون درخته كه نمي دونم اسمش چيه توي اون پاركه كه كنار فرهنگسراي هنره درد دل مي كنم و توي رانندگي وقتي به يكي راه ميدم و اون برام دست تكون ميده و لبخند ميزنه دلم غنج ميره ،هنوزم بلدم بخندم از ته دل يا هر كجاي دلم فرقي نميكنه كه و و و و و. نه هنوز نا اميد ِ بي آرزو نشدم .
چشمای خسته دستای بسته
گنجشکک اشی مشی پرت شکسته
آفتاب رو بومه تاریکی شومه
گنجشکک اشی مشی بازی تمومه..
موندی تو حوض نقاشی که از خونه ات جدا نشی
حسرت ِ آسمون شدی تو
آه
ساکت و سرخورده شدی آرزوی مرده شدی
بازی ِ دستشون شدی تو..(غزل مهدوي)
مکرر بر سر بالین شبنم آفتاب آمد
نشد روشن شود یک بار چشم اشکبار از تو(صائب تبريزي)
همينا ديگه
Sign into Goodreads to see if any of your friends have read
Daddy-Long-Legs.
Sign In »
Reading Progress
Finished Reading
June 30, 2018
– Shelved
Comments Showing 1-17 of 17 (17 new)
date
newest »
newest »
message 1:
by
[deleted user]
(new)
Jul 19, 2018 09:41AM
و پر از احساس حس كردنى...
reply
|
flag
ریویوی بسیار زیبایی نوشتیدمن یک زمان اونقدر محو این شخصیت شده بودم که خواب دیدم یکی از فامیلامون به فرزندی قبولش کرده !
چقدر احساس نزدیکی میکنم با معنای نوشتتون!و گاهی این سوال ذهنمو آشفته میکنه که دلیل بزرگ شدن چیه، چرا باید یکباره با حجم بزرگی از واقعیت های نه چندان خوشایند زندگی رو به رو شد در حالیه کودکی پر از باور به حقیقت داشتن عشق و زیبایی و خیال های معصومانه بود...
اما بالاخره هر چیزی تاوانی داره. رشد کردن، یاد گرفتن حتی نفس کشیدن...
و مطمئنا اگر این تضاد ها و تعارض ها و تاوان ها نبودن ، زندگی به این باشکوهی نبود چون ارزش هر غنیمتی با احساس رنج ناشی از فقدان اون مشخص میشه.
دیگه اینکه بیت فوق العاده قشنگی بود از صائب تبریزی.
سحر عزيز به چه نكات خوبي اشاره فرموديد ممنونم، بله دقيقن .به نظرم، بزرگ شدن همون فرآيند پيچيده ي فروخوردن اون توده هاي چسبناكي هست كه با گذشت زمان قوامشون سفت تر ميشه .بعد دلمون به ماليخولياهاي شكستن عادت ميكنه و اون موقع ميتونيم بگيم كه حسابي بزرگ شديم .
به حسامو گفتم امان از سنجِ و دمام. گفت: توی بچه تهرانِ چه به سنج چه به دمام! خو نه که اینا مالِ جنوبن؟ ئی چه کرداریه خو بند می کنین به همه چی شماها. اینها را با خنده می گفت. عصری که ما از عمارتِ حاج رییس بوشهر زده بودیم بیرون و توی کوچه نشسته بودیم که بچه ها ضرب گرفته بودن و هاشم کاخن می زد و داشت برای ما سه نفر ولوله می کرد. دمِ ظهر بود. آفتاب کشاله کشیده بود روی بندر، باد شرطه بود که موج می کشید سوی جفره ساحل. عشق می کردیم با جنوب. آتیش تو دلمون بود، صدای اذونِ موذن زاده می اومد. صدای کاخن هاشم رفته بود لا به لاش... وِ ی ی ی...
نوشته ات من رو پرت کرد به یه جاهای دوری که وادارم کرد یه کنجی ازش رو نقل کنم اینجا و بچه ها رو مهمون کنم به شنیدنِ اینی که لینک گذاشتم
رفتیم و حالا خدا می دونه با چی باید برگردیم
...
http://taimp3nhanh.com/stream/stream....
Hamid e wrote: "به حسامو گفتم امان از سنجِ و دمام. گفت: توی بچه تهرانِ چه به سنج چه به دمام! خو نه که اینا مالِ جنوبن؟ ئی چه کرداریه خو بند می کنین به همه چی شماها. اینها را با خنده می گفت. عصری که ما از عمارتِ حا..."ممنونم،خيلي ممنونم
هم از اون كنج دور و روشن هم از لينك
نگهش ميدارم براي تست كردن هرازگاهي زنده بودن
لطیف و ملموس نگارش کردید.آنقدر غرق در خیالات شدم،و فضای خلق شده به وسیله این سطور زیبا رو متصورشدم که متوجه نشدم چقدر زمان گذشته...بعلاوه استعاره های زیبایی را درریویو به کار بردید.آفرین بر شما
میلاد جان ، محمد جان ، مائده جانممنون که با نگاه زیباتون خواندید. به امید خوبی ها برای همه مون.ببخشیید با تاخیر جواب میدم.
چقدر فوقالعاده نوشتید..واقعا قلم تکان دهندهای دارید.در کمتر از پنج دقیقه تمام نداشتههام رو مرور کردید..




