Raha's Reviews > لبه‌ی تیغ

لبه‌ی تیغ by W. Somerset Maugham
Rate this book
Clear rating

by
5932778
's review

liked it
bookshelves: classics, fiction

داشتم فکر می کردم که شخصیت یک نفر چقدر باید تاثیرگذار و الهام بخش باشه تا نویسنده ای رو وادار کنه پس از گذشت سال ها، سرگذشت این فرد رو به رشته ی تحریر در بیاره!!؟

شخصیت اصلی این داستان ،"لاری"، اساسا" شخصیت خوب و بی گناهی نیست، فیلسوف و عارف هم نیست. فقط خودشه، دل مهربونی داره و با اون لبخند گرم و دلنشینش دوست داره همه ی زندگی رو به همراه تمام زیبایی ها و عظمتش، تجربه کنه. پای هیچ آرمان بزرگ و خارق العاده ای در میون نیست، صحبت از کارهای بزرگ و خاص هم نیست، اما در این میون سرنوشت تک تک آدم هایی که به نوعی با"لاری" رابطه دارن، به شخصیتی گره خورده که هر وقت ازش سوال می پرسن: دوست داری چه شغلی داشته باشی!؟ جواب میده : ولگردی
:))
لاری در حقیقت به دنبال دلیل و برهانی برای زندگی و حضورش در این جهان پهناوره، به دنبال دلیلی برای وجود این همه زشتی و تباهی و فلاکت در کنار همه ی زیبایی ها و عظمتی که زندگی و طبیعت عرضه میکنه

جوابش رو البته به باور خودش در انتهای داستان پیدا میکنه و به اون آرامشی که تمام این سال ها به دنبالش بوده می رسه، اما اشکالی که به وجود میاد اینه که این جواب نه تنها شخصیت های دیگه ی داستان رو که حتی خواننده ی کتاب رو هم اونجوری که باید اقناع نمیکنه
دلیل این ناخرسندی، اینه که اصولا جواب خاص و واحدی برای سوالاتی از این قبیل وجود نداره، بلکه به فراخور شخصیت ها و باورهای فردی، جواب های متفاوتی وجود داره که لزوما درست و حقیقی هم نیستن، اما باورپذیرن و اونقدری قانع کننده هستند تا آرامشی رو که در جستجوی اون هستیم، برای مدتی کوتاه در اختیارمون بزارن. حالا یه نفر جوابش رو در دین و مذهب پیدا میکنه، یکی در پول و ثروت، یکی دیگه در فداکاری و ایثار، یکی هم در نابودی بشر و نسل کشی

اوایل نظرم این بود که "لاری" اونقدرها هم هنر نکرد که وقتی همه ی شرایط (پول و وقت) براش محیا بود عازم چنین سفری شد... اما واقعیت اینه که، همین که تصمیم بگیری پاتو از "قلمروی امنت" بیرون بزاری و عازم سفری بشی که خودت هم نمیدونی قراره آخرش به چی و کجا ختم بشه، اگر نشه اسمش رو جسارت گذاشت حماقت هم نیست، بلکه یه "تجربه" ست، تجربه ای که اگر به جاش خودت رو تو چهار دیواری اتاقت حبس کنی و هزار هزارتا کتاب هم بخونی هرگز بدستش نمی آری و لمسش نمی کنی

با تمام این اوصاف کتاب اونجوری که دلم می خواست انتظاراتم رو برآورده نکرد. پراکنده و نامنسجم بودن داستان و حضور کمرنگ "لاری" انقدر آزاردهنده بود که نمی شد از داستان لذت کافی برد. اصلا این کتاب حول محور شخصیت "لاری" شکل گرفته بود دیگه!؟ پس چرا هر 50 صفحه یه بار و اونم در حد یکی دو صفحه ظاهر می شد و بعد دوباره خدافظ تا پنج سال آینده !؟ ...انصاف نبود واقعا
:|
----
در مورد ترجمه ی کتاب اینکه من دوتا ترجمه از این کتاب دارم. به نظرم ترجمه ی آقای "نبیلی" از هر جهت بهتر و روان تر از ترجمه ی جناب "کرمی فر" بود
59 likes · flag

Sign into Goodreads to see if any of your friends have read لبه‌ی تیغ.
Sign In »

Reading Progress

May 25, 2019 – Started Reading
May 25, 2019 – Shelved
May 25, 2019 – Shelved as: classics
May 25, 2019 – Shelved as: fiction
May 31, 2019 –
page 302
73.84% "
من نمی توانستم قبول کنم که خداوند از کسی که از راه "چاپلوسی" می خواهد "رستگاری" برای خودش دست و پا کند خوشش می آید. فکر می کردم، اگر خدایی به بزرگی آن که ما فرض می کنیم وجود داشته باشد، بی شک بهترین ستایش برای او آن خواهد بود که هر کس به مقتضای آنچه می فهمد، بکوشد و خوب باشد
"
June 3, 2019 – Finished Reading

Comments Showing 1-4 of 4 (4 new)

dateUp arrow    newest »

Behnam M لاری اگه توی این دوره زمونه زندگی میکرد از اون لعنتی های جذابی میشد که همیشه دیر پیامارو سین میکرد تا دلبرتر بشه و ما رو از شدت هیجان و کنجکاوی دق بده


Raha Behnam wrote: "لاری اگه توی این دوره زمونه زندگی میکرد از اون لعنتی های جذابی میشد که همیشه دیر پیامارو سین میکرد تا دلبرتر بشه و ما رو از شدت هیجان و کنجکاوی دق بده"

واییییی دقیقا. یعنی قشنگ حرص می داد ها، یه دقیقه یه جا بند نمی شد این بشر
:))


message 3: by RezZa (new) - added it

RezZa چقد باحال بود نظرت در مورد کتاب. چقد به دوتا کامنت خندیدم :))))


Raha RezZa wrote: "چقد باحال بود نظرت در مورد کتاب. چقد به دوتا کامنت خندیدم :))))"

:))))


back to top