HAMiD's Reviews > اعترافات یک جنایتکار اقتصادی

اعترافات یک جنایتکار اقتصادی by جان پرکینز
Rate this book
Clear rating

by
48314236
's review

really liked it
bookshelves: سفرنامه-زندگینامه-گفتگو, سیاست-اجتماع-تاریخ-اقتصاد
Read 2 times. Last read June 22, 2020 to July 3, 2020.

خانه از پای بست ویران است
خواجه در بندِ نقشِ ایوان است

به اسطوره های شر که می اندیشم، و وضعیت را که در ذهن مرور می کنم. گمانم می برد به لِویاتان! هیولایی که از ژرفای آب های تیره گون بیرون می آید و هر آن چیزی که نشان از زندگی دارد را در کام خود می کِشد و می کُشد. پس چنین است که این روزها که خبر قرارداد 25 ساله و همه جانبه ی حکومت چین با حکومت ایران را می خوانم-قرادادی که هیچ چیز از جزییاتش روشن و بازگو نشده است و حکومت چین برای نگاهبانی در اجرای آن گویی نیروهایی نظامی را هم از ارتشِ خودش به کار خواهد گرفت- و هنگامی که از میانِ فصل های کتاب می گذرم، بهتر درک می کنم آن چیزی را که دارد رخ می دهد و خوب تر می فهمم معنای چوب حراج به دارایی های کشور زدن را. بهتر می فهمم تاراج را وبهتر درک می کنم تن دادن به مال اندوزی و نفی شرافت زندگی را، و فقرِ بیشتر فقیران را و پروارتر شدنِ هر روزه ی تازه به دوران رسیدگان را. نبودِ آگاهی را که قدرت است و ایمان می آورم که امیدواریِ دروغین بزرگترین خیانت است دستِ کم به خویشتن و می دانم که هیچ معجزی در کار نخواهد بود تا آن زمان که هر نجات دهنده ای بیرون از آدمیانِ یک سرزمین باشد. روزهای امروز روشن ترین روزهاست برای روزهایی که نابینایی تمام را زیست خواهیم کرد و شگفتا از آنانی که هنوز پایبند مانده اند به دروغ... شگفتا

سیزدهم تیرداد 1399 خورشیدی
11 likes · flag

Sign into Goodreads to see if any of your friends have read اعترافات یک جنایتکار اقتصادی.
Sign In »

Reading Progress

Finished Reading
June 22, 2020 – Started Reading
July 3, 2020 – Shelved
July 3, 2020 – Shelved as: سفرنامه-زندگینامه-گفتگو
July 3, 2020 – Finished Reading

Comments Showing 1-4 of 4 (4 new)

dateUp arrow    newest »

message 1: by Ali (new)

Ali Karimnejad سلام!
حال همهٔ ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدنِ‌گاه به گاهِ خیالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و
نه این دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!


تا یادم نرفته است بنویسم
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
می‌دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازهٔ باز نیامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا
شبیه شمایل شقایق نیست!
راستی خبرت بدهم
خواب دیده‌ام خانه‌ئی خریده‌ام
بی‌پرده، بی‌پنجره، بی‌در، بی‌دیوار... هی بخند!
بی‌پرده بگویمت
چیزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحظه
یک فوج کبوتر سپید
از فرازِ کوچهٔ ما می‌گذرد
باد بوی نامهای کسان من می‌دهد
یادت می‌آید رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بیاوری!؟
نه ری‌را جان
نامه‌ام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی‌حرفی از ابهام و آینه،
از نو برایت می‌نویسم
حال همهٔ ما خوب است
اما تو باور نکن!

{از اینترنت کپی پیست کردم. نمیدونم چرا وقتی ریویوتو خوندم یاد این افتادم}


message 2: by Sarvenaz (new)

Sarvenaz Taridashti ما کابوس را زندگی می‌کنیم، کابوسی تمام عیار!


HAMiD Ali wrote: "سلام!
حال همهٔ ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدنِ‌گاه به گاهِ خیالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرز..."


ابلیسِ پیروز مست
سور عزای ما را به تماشا نشسته است
...

برقرار باشی مرد


HAMiD Sarvenaz wrote: "ما کابوس را زندگی می‌کنیم، کابوسی تمام عیار!"

در مسلخِ تاریکی به عزیمت نور می اندیشیم
به ژرفای سقوط
و متلاشی شدن میدانچه های عصب, در بی مفهومی آنچه روزگار گذرانده ایم


back to top