Emad's Reviews > بهترین داستان های کوتاه
بهترین داستان های کوتاه
by
by
ارنست قصّهها
همینگوی هیچگاه نویسندۀ محبوبم نبوده است و خودم هم چندان دلیلش را نمیدانم (شاید به خاطر نوع نگاهی باشد که به زندگی دارد.) امّا عدم محبوبیّت او دلیل نمیشود که به استاد بودنش در داستاننویسی اذعان نداشته باشم. قبلاً هم در مرورم بر مجموعه داستانش «در زمان ما» نوشته بودم که آنچه نثر همینگوی را از دیگران متمایز میسازد این است که با این که جملات را خیلی ساده و بیآلایش کنار هم ردیف میکند، تقلید از او کار دشواری است. طبیعتاً وقتی تقلید از کسی دشوار باشد و به راحتی نتوان آثاری مانند آثار او را خلق کرد، آثار او خودبهخود نایاب میشوند و ارزشمند. به نظرم سرّ استادی همینگوی در همین است.
امّا این مجموعهداستان برگزیدۀ داستانهای همینگوی است که گلشیری آن را انتخاب و ترجمه کرده است. بااینحال، درخشانتر از انتخاب و ترجمهای که او انجام داده، مقدّمۀ بینظیری است که در ابتدای کتاب آورده. یک بیوگرافی داستانی از همینگوی با روایتی غیرخطّی که علاوه بر نشان دادن کامل زیروبم زندگی او خستهکننده نیست و خواننده را صد و بیست صفحه بهراحتی با خود همراه میسازد. اگر کتاب جز همینگوی حاوی آثار نویسندۀ دیگری بود، قطعاً میگفتم تمام کتاب یک طرف و مقدّمۀ مترجم آن یک طرف. بنابراین پیشنهاد اکید میکنم به هیچ عنوان این مقدّمه را از دست ندهید.
داستانهای کتاب (به جز برفهای کلیمانجارو) از سه مجموعهداستان «در زمان ما،» « مردان بدون زنان» و «برنده سهمی نمیبرد» همینگوی انتخاب شدهاند. از این مجموعهها قبلاً تنها «در زمان ما» را خوانده بودم و با خواندن همان مجموعه بود که به قوّت قلم همینگوی پی برده بودم (حتّی بیش از پیرمرد و دریا.) نکتهای که دربارۀ این مجموعه وجود دارد این است که اکثر مرورهایی که بر آن خواندهام اصرار بر لزوم پیوستگی پیرنگ داستانهای آن (خصوصاً داستانهای نیک) داشتهاند. برای مثال داستانی مثل «طوفان سهروزه» را دنبالهای از داستان «پایان یک ماجرا» میدانستند و آن دو را در امتداد یکدیگر تفسیر میکردند. من نظری متفاوت دارم. به نظرم صرف همنامی شخصیّت داستانها و حتّی اتّحاد وجودیشان دلیلی بر این نیست که لزوماً داستانهای متوالی حاوی آنها را با همان توالی در ارتباط و مکمّل یکدیگر بدانیم. با چه مبنایی باید لزوماً اذعان داشت که «طوفان سهروزه» پس از «پایان یک ماجرا» رخ داده است؟ چون اوّلی در صفحۀ بیست آمده و دوّمی در صفحۀ بیست و پنج؟ بههرحال با این نگاه میتوان برداشتهای متفاوتی از داستانها داشت و همین خود به زیبایی آنها میافزاید و اصلاً طراوت ادبیّات در همین است.
با نگاهی کلّی به داستانهای این مجموعه میتوان به حضور همینگوی در بطن جامعۀ خود پی برد. توصیفات داستانی در ریزبهریز وقایع زندگی انسانها نشان از یک مشاهدۀ عمیق و همهجانبه توسّط نویسنده دارد. و البتّه تمام اینها را از مقدّمۀ کتاب نیز میتوان دریافت. جدا از نگاهی که نویسنده برای برخی پدیدههای اجتماعی و رفتاری (مانند آنچه در داستان «شکستناخورده» دیده میشود) دارد، حوادث و وقایع بهخوبی توسّط او به تصویر کشیده شدهاند. همینگوی حامی حیوانات نیست، از تماشای گاوبازی اسپانیایی لذّت میبرد، آن را نه یک نوع وحشیگری و خشونت علیه حیوانات، که یک هنر تمامعیار میپندارد و این جانبداری یکطرفۀ او کاملاً در «شکستناخورده» مشهود است. امّا به صراحت میتوان گفت کسی جز او نمیتوانست بهنحوی داستانی با زمینۀ گاوبازی بنویسد که تمام خوانندگانش، حتّی آنها که یک بار هم در چنان جوّی نبودهاند، گاوبازی را به عینه تجربه کنند. بماند که در همین داستان حرف اصلی نویسنده طرد شدن سالخوردگان و مستهلکان جامعه توسّط نوپایان است که میتوانست با تغییر نگاه همینگوی به رفتار با حیوانات کاملاً شکل و محتوای متفاوتی داشته باشد.
ردّ پای خود حقیقی نویسنده را، با توجّه به حوادث زندگی شخصیاش، میتوان در اغلب (اگر نگوییم همه) داستانهایش مشاهده کرد. چه داستانهایی که از جنگ میگویند (خانۀ سرباز، در سرزمین دیگر، پیرمرد بر سر پل،) چه داستانهایی که در کشورهای خارجی میگذرند (شکستناخورده، تپّههایی چون فیلهای سفید، در سرزمین دیگر، برفهای کلیمانجارو و ...) چه آنها که زمینۀ شکار و ماهیگیری دارند (پایان یک ماجرا، زندگی خوش و کوتاه فرانسیس مکومبر، برفهای کلیمانجارو) و چه آنها که روابط زناشویی زوجها را به چالش میکشند (دکتر و همسر دکتر، گربه زیر باران، زندگی خوش و کوتاه فرانسیس مکومبر، برفهای کلیمانجارو). از همین روست که میتوان تقریباً اذعان داشت، اگر این تجربههای زیسته در زندگی همینگوی وجود نداشت شاید چیز دیگری برای ارائه در داستانهایش نداشت. این نه بدان معناست که قدرت خلق او زیر سؤال برود، بلکه بدین معناست که حکم بر معدوم ناممکن است.
با تمام اینها ادبیّات داستانی از آثار همینگوی به هیچ عنوان مستغنی نیست و خواندن داستانهای او به تمام داستانخوانان و داستاننویسان توصیۀ اکید میشود. داستانخوانان بخوانند و لذّت ببرند و داستاننویسان رونویسی و تقلید کنند و یاد بگیرند و سبک خود را بهتدریج از سبک استاد بیرون بیاورند.
داستانهای برتر:
اردوگاه سرخپوستان
خانۀ سرباز
طوفان سهروزه
گربه زیر باران
تپّههایی چون فیلهای سفید
شکستناخورده
آدمکشها
پنجاه هزار دلار
زندگی خوش و کوتاه فرانسیس مکومبر
برفهای کلیمانجارو
همینگوی هیچگاه نویسندۀ محبوبم نبوده است و خودم هم چندان دلیلش را نمیدانم (شاید به خاطر نوع نگاهی باشد که به زندگی دارد.) امّا عدم محبوبیّت او دلیل نمیشود که به استاد بودنش در داستاننویسی اذعان نداشته باشم. قبلاً هم در مرورم بر مجموعه داستانش «در زمان ما» نوشته بودم که آنچه نثر همینگوی را از دیگران متمایز میسازد این است که با این که جملات را خیلی ساده و بیآلایش کنار هم ردیف میکند، تقلید از او کار دشواری است. طبیعتاً وقتی تقلید از کسی دشوار باشد و به راحتی نتوان آثاری مانند آثار او را خلق کرد، آثار او خودبهخود نایاب میشوند و ارزشمند. به نظرم سرّ استادی همینگوی در همین است.
امّا این مجموعهداستان برگزیدۀ داستانهای همینگوی است که گلشیری آن را انتخاب و ترجمه کرده است. بااینحال، درخشانتر از انتخاب و ترجمهای که او انجام داده، مقدّمۀ بینظیری است که در ابتدای کتاب آورده. یک بیوگرافی داستانی از همینگوی با روایتی غیرخطّی که علاوه بر نشان دادن کامل زیروبم زندگی او خستهکننده نیست و خواننده را صد و بیست صفحه بهراحتی با خود همراه میسازد. اگر کتاب جز همینگوی حاوی آثار نویسندۀ دیگری بود، قطعاً میگفتم تمام کتاب یک طرف و مقدّمۀ مترجم آن یک طرف. بنابراین پیشنهاد اکید میکنم به هیچ عنوان این مقدّمه را از دست ندهید.
داستانهای کتاب (به جز برفهای کلیمانجارو) از سه مجموعهداستان «در زمان ما،» « مردان بدون زنان» و «برنده سهمی نمیبرد» همینگوی انتخاب شدهاند. از این مجموعهها قبلاً تنها «در زمان ما» را خوانده بودم و با خواندن همان مجموعه بود که به قوّت قلم همینگوی پی برده بودم (حتّی بیش از پیرمرد و دریا.) نکتهای که دربارۀ این مجموعه وجود دارد این است که اکثر مرورهایی که بر آن خواندهام اصرار بر لزوم پیوستگی پیرنگ داستانهای آن (خصوصاً داستانهای نیک) داشتهاند. برای مثال داستانی مثل «طوفان سهروزه» را دنبالهای از داستان «پایان یک ماجرا» میدانستند و آن دو را در امتداد یکدیگر تفسیر میکردند. من نظری متفاوت دارم. به نظرم صرف همنامی شخصیّت داستانها و حتّی اتّحاد وجودیشان دلیلی بر این نیست که لزوماً داستانهای متوالی حاوی آنها را با همان توالی در ارتباط و مکمّل یکدیگر بدانیم. با چه مبنایی باید لزوماً اذعان داشت که «طوفان سهروزه» پس از «پایان یک ماجرا» رخ داده است؟ چون اوّلی در صفحۀ بیست آمده و دوّمی در صفحۀ بیست و پنج؟ بههرحال با این نگاه میتوان برداشتهای متفاوتی از داستانها داشت و همین خود به زیبایی آنها میافزاید و اصلاً طراوت ادبیّات در همین است.
با نگاهی کلّی به داستانهای این مجموعه میتوان به حضور همینگوی در بطن جامعۀ خود پی برد. توصیفات داستانی در ریزبهریز وقایع زندگی انسانها نشان از یک مشاهدۀ عمیق و همهجانبه توسّط نویسنده دارد. و البتّه تمام اینها را از مقدّمۀ کتاب نیز میتوان دریافت. جدا از نگاهی که نویسنده برای برخی پدیدههای اجتماعی و رفتاری (مانند آنچه در داستان «شکستناخورده» دیده میشود) دارد، حوادث و وقایع بهخوبی توسّط او به تصویر کشیده شدهاند. همینگوی حامی حیوانات نیست، از تماشای گاوبازی اسپانیایی لذّت میبرد، آن را نه یک نوع وحشیگری و خشونت علیه حیوانات، که یک هنر تمامعیار میپندارد و این جانبداری یکطرفۀ او کاملاً در «شکستناخورده» مشهود است. امّا به صراحت میتوان گفت کسی جز او نمیتوانست بهنحوی داستانی با زمینۀ گاوبازی بنویسد که تمام خوانندگانش، حتّی آنها که یک بار هم در چنان جوّی نبودهاند، گاوبازی را به عینه تجربه کنند. بماند که در همین داستان حرف اصلی نویسنده طرد شدن سالخوردگان و مستهلکان جامعه توسّط نوپایان است که میتوانست با تغییر نگاه همینگوی به رفتار با حیوانات کاملاً شکل و محتوای متفاوتی داشته باشد.
ردّ پای خود حقیقی نویسنده را، با توجّه به حوادث زندگی شخصیاش، میتوان در اغلب (اگر نگوییم همه) داستانهایش مشاهده کرد. چه داستانهایی که از جنگ میگویند (خانۀ سرباز، در سرزمین دیگر، پیرمرد بر سر پل،) چه داستانهایی که در کشورهای خارجی میگذرند (شکستناخورده، تپّههایی چون فیلهای سفید، در سرزمین دیگر، برفهای کلیمانجارو و ...) چه آنها که زمینۀ شکار و ماهیگیری دارند (پایان یک ماجرا، زندگی خوش و کوتاه فرانسیس مکومبر، برفهای کلیمانجارو) و چه آنها که روابط زناشویی زوجها را به چالش میکشند (دکتر و همسر دکتر، گربه زیر باران، زندگی خوش و کوتاه فرانسیس مکومبر، برفهای کلیمانجارو). از همین روست که میتوان تقریباً اذعان داشت، اگر این تجربههای زیسته در زندگی همینگوی وجود نداشت شاید چیز دیگری برای ارائه در داستانهایش نداشت. این نه بدان معناست که قدرت خلق او زیر سؤال برود، بلکه بدین معناست که حکم بر معدوم ناممکن است.
با تمام اینها ادبیّات داستانی از آثار همینگوی به هیچ عنوان مستغنی نیست و خواندن داستانهای او به تمام داستانخوانان و داستاننویسان توصیۀ اکید میشود. داستانخوانان بخوانند و لذّت ببرند و داستاننویسان رونویسی و تقلید کنند و یاد بگیرند و سبک خود را بهتدریج از سبک استاد بیرون بیاورند.
داستانهای برتر:
اردوگاه سرخپوستان
خانۀ سرباز
طوفان سهروزه
گربه زیر باران
تپّههایی چون فیلهای سفید
شکستناخورده
آدمکشها
پنجاه هزار دلار
زندگی خوش و کوتاه فرانسیس مکومبر
برفهای کلیمانجارو
Sign into Goodreads to see if any of your friends have read
بهترین داستان های کوتاه.
Sign In »
Reading Progress
October 13, 2021
–
Started Reading
October 13, 2021
– Shelved
October 13, 2021
– Shelved as:
to-read
October 13, 2021
– Shelved as:
short-stories
November 30, 2021
–
Finished Reading
Comments Showing 1-2 of 2 (2 new)
date
newest »
newest »
message 1:
by
Negin
(new)
-
rated it 4 stars
Nov 30, 2021 08:20AM
لذت بردم موفق باشید.
reply
|
flag


