Arghavan-紫荆's Reviews > مرد بالشی
مرد بالشی
by
by
اوه. اوه نه.
راستش، واقعا نه.
قبل ازینکه هرچیزی بگم توی این ریویو، باید صادقانه بگم که فهم و دانش من از نمایشنامه واقعا بسیار ناچیزه و یه خوانندهی خیلی عام محسوب میشم.
هم قبل از خوندن کتاب و هم بعدش، داشتم ریویوهارو نگاه میکردم و واقعا کم پیش میاد کتابی اینهمهههه ریویوهای پنج ستاره داشته باشه، یعنی درواقع هر آدم خفنی که توی گودریدز میشناسم بهش پنج ستاره داده و از طنز سیاه دیوانهوار خشن و رُک و ترسناک داستان حرف زده. و خب همهی اینها واقعی بودن، یه داستان بسیار دلخراش و تاریک داریم، ازونها که همه در آخر میمیرن و حتی آدم خوبه هم بده و مامانت هم بده و پلیس هم بده و خدا هم بده. یه چنین چیزی معمولا باعث میشه ذوق کنم و عاشق اون کتاب یا فیلم یا هرچی بشم.
ولی اینجا، برای من، نه. اصلا پنج ستارهی درخشان به یاد موندنی نیست.
خودم دوست دارم بشینم و عمیق و موشکافانه بررسی کنم که دقیقا چی باعث میشه اثری که انقدر شاهکاره برای خیلیها رو باهاش ارتباط نگیرم.
ازینجا شروع کنیم که خوندن صد صفحه ناقابل برام سه روز طول کشید و در آخر فقط برای اینکه تموم بشه خوندمش، احساس میکنم اون المنت "کمدی سیاه" توی داستان بیش از حد استفاده شده بود، یعنی درحد دو-سه بار اگر باشه منو متعجب و میخکوب میکنه ولی وقتی هر خط و صفحه داریم با مرگ و خفه کردن و کشتن و بریدن بچهها مثل نقل و نبات برخورد میکنیم برای من دیگه خاصیت تازه بودنش رو از دست میده و تکراری میشه.
چیز دیگهای که وجود داشت لحن خیلی یکدست همهی شخصیتها بود، اون دیالوگهای کوفتی رو من کوفتی نمیتونستم تشخیص بدم کدوم شخصیت کوفتی گفته اگه اسم کوفتیشون رو نمیخوندم، هیچ تمایزی بین لحن پلیس و کارآگاه که توی موضع قدرته و کسی که قراره اعدامش کنن و تحت فشاره نبود و خوندنش اذیتکننده بود.
و یچیز دیگه درباره داستانهایی که توی داستان بودن، قبول دارم هرکدوم تکتک یه ایده ناب تازه بودن ولی همه درکنار هم توی بستر یه داستان دیگه مثل این بودن که یه خورشت قورمهسبزی باشه که وسطش یه لازانیا باشه که لای لازانیا پیتزا باشه که پیتزاهه با کوفته درست شده باشه که وسط کوفته یه سوشی باشه که.... (نمیدونم چرا همه چیزو به غذا ربط میدم). ولی منظورم اینه که برای من بیش از حد بود
Too much of a good thing is no more a good thing.
بازم میگم اول هر جملهم که "برای من" اینجوری بود و میدونم که توی زمان متفاوتی با شخصیت و درک متفاوتی وقتی خونده میشه همینا چقدر میتونه شاهکار باشه.
فعلا تا همینجا میتونم دلیل پیدا کنم که چرا چیزی که خیلی قرار بود دوستش داشته باشم رو اصلا دوست نداشتم.
باید یه پلیس و کارآگاه پیدا کنیم و مکدونا رو بیاریم بشینه و "کاتوریان" وجودش رو بیدار کنه و توضیح بده چرا یه نمایشنامه نوشته که توش بچههای کوفتی به روشهای کوفتی ترتیبشون داده میشه؟؟؟
راستش، واقعا نه.
قبل ازینکه هرچیزی بگم توی این ریویو، باید صادقانه بگم که فهم و دانش من از نمایشنامه واقعا بسیار ناچیزه و یه خوانندهی خیلی عام محسوب میشم.
هم قبل از خوندن کتاب و هم بعدش، داشتم ریویوهارو نگاه میکردم و واقعا کم پیش میاد کتابی اینهمهههه ریویوهای پنج ستاره داشته باشه، یعنی درواقع هر آدم خفنی که توی گودریدز میشناسم بهش پنج ستاره داده و از طنز سیاه دیوانهوار خشن و رُک و ترسناک داستان حرف زده. و خب همهی اینها واقعی بودن، یه داستان بسیار دلخراش و تاریک داریم، ازونها که همه در آخر میمیرن و حتی آدم خوبه هم بده و مامانت هم بده و پلیس هم بده و خدا هم بده. یه چنین چیزی معمولا باعث میشه ذوق کنم و عاشق اون کتاب یا فیلم یا هرچی بشم.
ولی اینجا، برای من، نه. اصلا پنج ستارهی درخشان به یاد موندنی نیست.
خودم دوست دارم بشینم و عمیق و موشکافانه بررسی کنم که دقیقا چی باعث میشه اثری که انقدر شاهکاره برای خیلیها رو باهاش ارتباط نگیرم.
ازینجا شروع کنیم که خوندن صد صفحه ناقابل برام سه روز طول کشید و در آخر فقط برای اینکه تموم بشه خوندمش، احساس میکنم اون المنت "کمدی سیاه" توی داستان بیش از حد استفاده شده بود، یعنی درحد دو-سه بار اگر باشه منو متعجب و میخکوب میکنه ولی وقتی هر خط و صفحه داریم با مرگ و خفه کردن و کشتن و بریدن بچهها مثل نقل و نبات برخورد میکنیم برای من دیگه خاصیت تازه بودنش رو از دست میده و تکراری میشه.
چیز دیگهای که وجود داشت لحن خیلی یکدست همهی شخصیتها بود، اون دیالوگهای کوفتی رو من کوفتی نمیتونستم تشخیص بدم کدوم شخصیت کوفتی گفته اگه اسم کوفتیشون رو نمیخوندم، هیچ تمایزی بین لحن پلیس و کارآگاه که توی موضع قدرته و کسی که قراره اعدامش کنن و تحت فشاره نبود و خوندنش اذیتکننده بود.
و یچیز دیگه درباره داستانهایی که توی داستان بودن، قبول دارم هرکدوم تکتک یه ایده ناب تازه بودن ولی همه درکنار هم توی بستر یه داستان دیگه مثل این بودن که یه خورشت قورمهسبزی باشه که وسطش یه لازانیا باشه که لای لازانیا پیتزا باشه که پیتزاهه با کوفته درست شده باشه که وسط کوفته یه سوشی باشه که.... (نمیدونم چرا همه چیزو به غذا ربط میدم). ولی منظورم اینه که برای من بیش از حد بود
Too much of a good thing is no more a good thing.
بازم میگم اول هر جملهم که "برای من" اینجوری بود و میدونم که توی زمان متفاوتی با شخصیت و درک متفاوتی وقتی خونده میشه همینا چقدر میتونه شاهکار باشه.
فعلا تا همینجا میتونم دلیل پیدا کنم که چرا چیزی که خیلی قرار بود دوستش داشته باشم رو اصلا دوست نداشتم.
باید یه پلیس و کارآگاه پیدا کنیم و مکدونا رو بیاریم بشینه و "کاتوریان" وجودش رو بیدار کنه و توضیح بده چرا یه نمایشنامه نوشته که توش بچههای کوفتی به روشهای کوفتی ترتیبشون داده میشه؟؟؟
Sign into Goodreads to see if any of your friends have read
مرد بالشی.
Sign In »
Reading Progress
August 22, 2023
–
Started Reading
August 22, 2023
– Shelved
August 24, 2023
– Shelved as:
l_didn-t-enjoy
August 24, 2023
–
Finished Reading
Comments Showing 1-14 of 14 (14 new)
date
newest »
newest »
message 1:
by
HaMiT
(new)
-
rated it 5 stars
Aug 24, 2023 11:56PM
از طریق این کامنت به شما اظهار هیتورزی میکنم
reply
|
flag
آقا هیت بورزید من با آغوش باز پذیرام، ولی جدا از صبح نگران اینم که یه مشکلی دارم که آثار خفن رو دارم نمیفهمم، از برادران کارامازوف شروع شد حالا ببین به کجا رسیدم 🥲
@Arghoon:))
باز حداقل برادران کارامازوف رو امتحان کردی.
من با خودم کلنجار میرم آیا هیچوقت جنایت و مکافات رو بخونم یا نه
یه جورایی متوجه میشم چی میگه چون لحن شخصیتهای مختلف هم برای من فرقی نداشت تا اینکه تئاترش رو دیدم. تو نوشتار اگه دستم روی اسامی قرار میگرفت نمیتونستم حدس بزنم کی چی گفته. و این بیش از حد گفتن رو منم سر آثار دیگه تجربه کردم. ولی از این زاویه که قلبم طاقت این همه چیزهای زیبا رو نداره :)در کل ریویوت برام جالب بود.
نقدت راجب یکسان بودن صدای شخصیت ها کاملا واردهاما اون موضوع که گفتی المنت کمدی سیاه انقدر تو کتاب تکرار شده که آخرش عادی میشه... فکر میکنم قصد نویسنده اصن همین بوده ...اینطور فکر نمیکنی ؟
HaMiT wrote: "@Arghoon:))
باز حداقل برادران کارامازوف رو امتحان کردی.
من با خودم کلنجار میرم آیا هیچوقت جنایت و مکافات رو بخونم یا نه"
من صوتیش رو تا نیمه گوش دادم و از بس راسکولنیکف آدم چی بگم واقعا، احمق و حرص درآر (؟؟) بود که دراپ کردم و فعلا قصد ندارم سراغش برم، چون به لطف دوستان پایانش هم میدونم
Shaghayegh wrote: "یه جورایی متوجه میشم چی میگه چون لحن شخصیتهای مختلف هم برای من فرقی نداشت تا اینکه تئاترش رو دیدم. تو نوشتار اگه دستم روی اسامی قرار میگرفت نمیتونستم حدس بزنم کی چی گفته. و این بیش از حد گفتن رو..."کدوم اجراش رو پیشنهاد میکنی ببینم؟
Alireza wrote: "نقدت راجب یکسان بودن صدای شخصیت ها کاملا واردهاما اون موضوع که گفتی المنت کمدی سیاه انقدر تو کتاب تکرار شده که آخرش عادی میشه... فکر میکنم قصد نویسنده اصن همین بوده ...اینطور فکر نمیکنی ؟"
اممم، الان که اشاره میکنی خیلی واضح بنظر میاد که آره قصدش این بوده، ولی من وقتی میخوندمش خیلی اینطوری دریافت نکردم که همهی این تکرار شدن ها یه هدفی داره، احساس میکردم هر دفعه میخواد مخاطب شوکه بشه ازش و بعد یه مدت دیگه تاثیرش رو از دست داد.
ولی خیلی ممنونم که اشاره کردی، یه زاویه جدید پیدا کردم نگاش کنم.
اجازه بده قبول نکنم ازت🥲ولی با بخشی که گفتی تمایزی بین لحن شخصیت ها حس نکردی موافقم و به نظرم نمایشنامه ۵۰ درصد متن و ۵۰ درصد اجرا هست
فکر میکنم فیلم تئاترش موجود باشه تو سایت تیوال پیشنهاد میکنم ببینی شاید نظرت عوض شد:)
Arghoon wrote: "Shaghayegh wrote: "یه جورایی متوجه میشم چی میگه چون لحن شخصیتهای مختلف هم برای من فرقی نداشت تا اینکه تئاترش رو دیدم. تو نوشتار اگه دستم روی اسامی قرار میگرفت نمیتونستم حدس بزنم کی چی گفته. و ای..."فقط یه اجرا ازش دیدم که تو فیسبوک بود و چون نمیتونم لینکش رو تو کامنت بذارم به جاش میتونم بگم که توی ریویوم گذاشتمش. البته نواقصی هم داره مثل دکوراسیون و امکانات کمش که به جای ترسناک کردن، خنده دارش میکنه ولی بازی بازیگرها به نظرم خوب بودن و دیالوگها به متن نمایشنامه وفادار بود.



