Masoud msn's Reviews > The Pillowman
The Pillowman
by
by
والدین ناتنی: "پس تو میخوای دقیقاً شبیه مسیح بشی، آره؟"
دختر: "بالاخره شما لعنتیا فهميدين"
نامادریش تاجی از سیم خاردار رو تو سر اون فرو میکنه چون از تنبلی حوصلهی ساختن یه تاج درست و حسابی سیمی رو که راحت روی سر دختر بچه قرار بگیره نداره و در همون حین ناپدریش اونو با یه طناب ضخیم مدام شلاق می زنه بعد از یکی دو ساعت وقتی که دختر بچه به هوش میاد ازش میپرسن: "هنوزم میخوای مثل مسیح بشی؟"
دختر همون طور که گریه میکنه میگه: "بله میخوام"
والدین یک صلیب بزرگ سنگین بر پشت او می گذارند. او با درد فراوان راه میرود. سپس اونا وادارش میکنن صدها بار صلیب چوبی سنگینی رو اطراف اتاق نشیمن با خودش بکشه تا این که زانوهاش خم میشه و ساق پاش میشکنه و نمی تونه هیچ کاری جز خیره شدن به پاهای کوچولوش که کاملاً کج شده بودن بکنه بعد اونا بهش میگن: "هنوزم میخوای مثل مسیح باشی؟"
اون یه لحظه نزدیکه حالش به هم بخوره ولی خیلی سریع به خودش مسلط میشه چون نمیخواد ضعف نشون بده به چشماشون نگاه میکنه و میگه "بله میخوام"
والدین دست و پای او را با میخ به صلیب میکوبند و صلیب را بلند میکنند. اونا دستاشو با میخ به صلیب میکوبن بعد پاهاش رو هم خم میکنن و با میخ به صلیب میکوبن، بعد صلیب رو رو به دیوار بلند میکنن و اونو اونجا تنها میذارن و مشغول تماشای تلویزیون میشن وقتی همهی برنامههای خوب تلویزیون تموم میشه تلویزیون رو خاموش میکنن و نیزهای رو تیز میکنن و بهش میگن "هنوزم میخوای مثل مسیح بشی؟"
دختر کوچولو بغضش رو قورت میده و نفس عمیقی میکشه و میگه: "نه من نمیخوام شبیه مسیح بشم. من خود مسیحام..."
دختر: "بالاخره شما لعنتیا فهميدين"
نامادریش تاجی از سیم خاردار رو تو سر اون فرو میکنه چون از تنبلی حوصلهی ساختن یه تاج درست و حسابی سیمی رو که راحت روی سر دختر بچه قرار بگیره نداره و در همون حین ناپدریش اونو با یه طناب ضخیم مدام شلاق می زنه بعد از یکی دو ساعت وقتی که دختر بچه به هوش میاد ازش میپرسن: "هنوزم میخوای مثل مسیح بشی؟"
دختر همون طور که گریه میکنه میگه: "بله میخوام"
والدین یک صلیب بزرگ سنگین بر پشت او می گذارند. او با درد فراوان راه میرود. سپس اونا وادارش میکنن صدها بار صلیب چوبی سنگینی رو اطراف اتاق نشیمن با خودش بکشه تا این که زانوهاش خم میشه و ساق پاش میشکنه و نمی تونه هیچ کاری جز خیره شدن به پاهای کوچولوش که کاملاً کج شده بودن بکنه بعد اونا بهش میگن: "هنوزم میخوای مثل مسیح باشی؟"
اون یه لحظه نزدیکه حالش به هم بخوره ولی خیلی سریع به خودش مسلط میشه چون نمیخواد ضعف نشون بده به چشماشون نگاه میکنه و میگه "بله میخوام"
والدین دست و پای او را با میخ به صلیب میکوبند و صلیب را بلند میکنند. اونا دستاشو با میخ به صلیب میکوبن بعد پاهاش رو هم خم میکنن و با میخ به صلیب میکوبن، بعد صلیب رو رو به دیوار بلند میکنن و اونو اونجا تنها میذارن و مشغول تماشای تلویزیون میشن وقتی همهی برنامههای خوب تلویزیون تموم میشه تلویزیون رو خاموش میکنن و نیزهای رو تیز میکنن و بهش میگن "هنوزم میخوای مثل مسیح بشی؟"
دختر کوچولو بغضش رو قورت میده و نفس عمیقی میکشه و میگه: "نه من نمیخوام شبیه مسیح بشم. من خود مسیحام..."
Sign into Goodreads to see if any of your friends have read
The Pillowman.
Sign In »
Reading Progress
November 23, 2024
–
Started Reading
November 23, 2024
– Shelved
November 23, 2024
–
Finished Reading
Comments Showing 1-9 of 9 (9 new)
date
newest »
newest »
Daniel wrote: "از این بزرگوار یه چی خوندم و چنان تگری زدم جرات نمیکنم سراغ بقیه آثارش برم"من واقعا نمیتونم استدلال قوی ای بیارم که چرا از این خوشم اومده ولی شده دیگه:)) کدومو خوندی که با احتیاط برم سراغش؟






باید سوزونده بشه