Hossein Bayat's Reviews > مرد بالشی

مرد بالشی by Martin McDonagh
Rate this book
Clear rating

by
152611849
's review

it was amazing

مرد بالشی، هفتمین نمایشنامه‌ایست که از مک‌دونا خوندم. پر طرفدار‌ترین و مشهورترین اثر مارتین مک‌دونای ایرلندی. در ادامه می‌خوام راجع به چند تا نکته که مرد بالشی رو برای من خاص می‌کنه بنویسم. این چند خط چیزی رو اسپویل نمی‌کنن مگر این که هشدار داده باشم.

(۱)
وقتی که کرت کوبین ترک پالی (Polly) رو توی آلبوم نِوِرمایند (Nevermind) نیروانا قرار داد، هیچ وقت فکر نمی‌کرد که توی ادامه قراره چه حاشیه‌هایی برای این ترک ایجاد بشه. مدتی بعد از پخش آلبوم مشخص شد که دو تا مرد در حالی که داشتن به یه دختر تجاوز می‌کردن، متن این آهنگ رو زیر لب زمزمه می‌کردند. این قضیه ضربه احساسی سختی به کرت زد و باعث شد به طور خاص توی جلد آلبوم سوم گروه یعنی این یوترو (In Utero) بهش اشاره کنه. متن پالی انگار کار عکس کرده بود. ماجرای آهنگ پالی برمی‌گشت به داستان دختری که توی دهه هشتاد بعد از شرکت توی یه کنسرت پانک‌راک بهش تجاوز میشه. حالا کوبین مواجه شده بود با این که انگار از اثرش در جهت همون چیزی که کوبین بر علیهش ایستاده استفاده شده. کوبین تنها کسی نیست که توی چنین نقطه حساسی ایستاده. من نمی‌دونم سلنجر وقتی شنیده یه روانی به اسم مارک چمپن، جان لنون محبوب رو به ضرب گلوله کشته و ادعا کرده تحت تأثیر ناطور دشت این کار رو انجام داده، چه احساسی داشته. یا مثلاً وقتی توی وسایل بچه‌ای که توی مدرسه به همکلاسی‌هاش شلیک کرده یه کتاب از استیون کینگ پیدا کردن، استیون کینگ چه احساساتی رو تجربه کرده. همه مولفین، اونقدر عمر نمی‌کنند که با کسایی رو به رو بشن که آثارشون رو انقدر کج فهمیدن. اما این نقطه یه نقطه مهم توی کریر هر مولفیه که به نظرم بعد از رسیدن به بلوغ باهاش رو به رو میشن. این فکر که نکنه از چیزی که می‌نویسم بر علیه اون چیزی که می‌خوام استفاده بشه. من احساس می‌کنم مک‌دونا در ششمین نمایشنامه بلند خودش، در چنین نقطه‌ای ایستاده و درگیر این افکار و شاید احساس گناه شده. کثافت و خشونتِ گاه افسار‌گسیخته‌ای که در آثار پیشین او وجود داشته برای او نوعی احساس گناه ایجاد کرده است. حداقل به نظر من صحنه ابتدایی نمایشنامه و بازخواست نویسنده، نمودی از همین مسأله است و نویسنده به صورت ناهشیار داره خودش رو محاکمه می‌کنه و ما با جدالی طرفیم که طرفین اون بخش‌های مختلف ذهن مک‌دونا هستند. حداقل برای من این احتمال، احتمال جذابی است.

(۲)
نکته دیگه‌ای که مرد بالشی رو برای من ارزشمند‌ می‌کرد، داستان‌های فرعی بسیار جذابش بود. به طور خاص داستان مرد بالشی که به شدت متأثرم کرد و جزو جذاب‌ترین داستان فرعی‌هاییه که تا به حال توی یه داستان بهش اشاره شده. این داستان‌های فرعی علاوه بر جذابیت خودشون، فرم نمایشنامه رو هم خیلی جذاب کرده بودن و باعث شدن دست کارگردان توی چگونگی پردازش این داستان‌ها هم باز باشه. (من اجرای ایرانی این نمایش رو دیدم که این بخش‌ها رو اغلب با پخش کردن نقاشی‌های دو بعدی و بدون بازیگر نشون دادن که خوب هم شده بود)

(۳)
احتمالاً راجع به مکانیزم‌های دفاعی شنیدید. به طور خلاصه مکانیزم‌های دفاعی روش‌هایی هستند که ایگو (Ego) از طریق اونها کشمکش‌ها و تعارضات اضطراب‌زای ناهشیار رو مدیریت می‌کنه. ما توی موقعیت‌هایی که نیازها و تمایلات‌مون با ساختار‌های اجتماعی ناسازگار هست و موقعیت‌هایی که دچار ناکامی و در نتیجه اون اضطراب میشیم، چاره‌ای جز توسل به این مکانیزم‌های دفاعی نداریم. این رو گفتم که بگم ما توی شخصیت کاتوریان و اریل هم شاهد استفاده از مکانیزم دفاعی هستیم. یکی از مکانیزم‌های دفاعی پر استفاده از نگاه فروید، والایش است. والایش یعنی ما میل و کشش غریزی خودمون رو به سمت یک رفتار قابل قبول اجتماعی می‌بریم چون می‌دونیم در حالت فعلی توسط جامعه پذیرفته نمیشه.
[داخل کروشه اسپویل دارد: اریل میل خودش به انتقام از تمام کسانی که به بچه‌ها ظلم می‌کنند رو در قالب یک مأمور پلیس وظیفه شناس نشون میده و کاتوریان خشمی که توی خودش داره رو با والایش تبدیل به داستان‌هایی می‌کنه که می‌نویسه]
من فکر می‌کنم مک‌دونا می‌خواد بگه گرچه هر نفر گذشته‌ای لعنتی خودش رو داشته و همه با این گذشته لعنتی و رفتار‌های کثافت‌وار والدین و مراقبت‌های اولیه‌مون درگیریم اما در آخر این ماییم که داریم تصمیم می‌گیریم چه جوری رفتار کنیم.

(۴)
می‌دونم چیزی که در ادامه می‌نویسم بیشتر یه نگاه ذوقی به لحظاتی از نمایشه اما دوست دارم فکری که کردم رو با شما به اشتراک بذارم گرچه می‌دونم که شاید دارم زیاده‌روی می‌کنم. برای من بعضی از قسمت‌های نمایش یادآور نظریه ناهشیار روانکاوی بود. کنار هم قرار گرفتن کاتوریان، اریل و توپولسکی و دیالوگ‌ها و مناسباتی که بین این سه در جریان بود، در بعضی از صحنه‌ها من رو به یاد روابط بین اید (id) ایگو (Ego) و سوپر ایگو (Super Ego) می‌انداخت. به طور خاص توپولسکی در بعضی صحنه‌ها نقش تسهیل‌گر بین روابط کاتوریان و اریل رو ایفا می‌کرد و اریل و کاتوریان که گذشته مشترکی داشتند، به نحو متفاوتی به دنبال پاسخگویی به این گذشته بودند و توپولسکی به مثابه ایگو شرایط صحنه رو مدیریت می‌کرد. احساس می‌کنم با تمام باگ‌هایی که این ایده داره، اگر بیشتر روش فکر کنم و چند بار از اول نمایشنامه رو بررسی کنم می‌تونم به عنوان یه تئوری ذوقی مطرحش کنم :)))))

(۵)
یه جاهایی داشتم فکر می‌کردم یعنی توی دنیای واقعی چنین پدر و مادرهایی مثل داستان دختری که فکر می‌کرد مسیحه یا پدر و مادر خود کاتوریان پیدا میشه یا نه. که به فکرم رسید چه قدر دارم سطحی فکر می‌کنم. خیلی اوقات ما در جایگاه والد و یا والدین ما، غیر عامدانه همین قدر نسبت به ما پلید و ستمگر بودن و ما صرفاً چون آسیبی که از سمت‌شون دیدیم قابل دیدن نیست این داستان‌ها رو نمی‌تونیم تعریف کنیم. خیلی از ما تجربیات وحشتناک طرد‌شدگی، تحقیر و دستکاری‌های روانی رو از طرف والدین خودمون از سر گذروندیم و سالیان سال با این آسیب‌ها زندگی کردیم. پس شاید اونقدرا هم والدین سمگری که مک‌دونا ترسیم کرده دور از خونه‌ها و عکسای آلبوم و یا حتی تصویری که هر روز توی آینه می‌بینیم نباشن.:

(۶)
در نهایت احساس می‌کنم هر چی نوشتم رو باید پاک کنم و مک‌دونا به نویسنده خلاق لعنتیه که داره روانیم می‌کنه با نبوغ خودش و هیچ چیز بیشتری از این وجود نداره...
37 likes · flag

Sign into Goodreads to see if any of your friends have read مرد بالشی.
Sign In »

Reading Progress

December 5, 2024 – Started Reading
December 5, 2024 – Shelved
December 5, 2024 – Finished Reading

Comments Showing 1-4 of 4 (4 new)

dateUp arrow    newest »

message 1: by Mehrdad (new) - added it

Mehrdad مرسی به این ریویو


Dream.M خیلی خوب نوشتی
نمیدونم مک دونا موقع نوشتن مرد بالشی چقدر به تئوری های روانکاوی احاطه داشته و تأثیر گرفته، اما حتی اگه کاملا غریزی و براساس مشاهده جهان اطراف هم اثر رو خلق کرده باشه ، نشون میده تمام روابط ما آدمها میتونه منشا یه قصه باشه و این قصه ها میتونن براساس تئوری های روانکاوی تحلیل بشن :)
ترسناکه، مثل همین داستان ها


Hossein Bayat Mehrdad wrote: "مرسی به این ریویو"

ممنون از این که خوندیش


Hossein Bayat Dream.M wrote: "خیلی خوب نوشتی
نمیدونم مک دونا موقع نوشتن مرد بالشی چقدر به تئوری های روانکاوی احاطه داشته و تأثیر گرفته، اما حتی اگه کاملا غریزی و براساس مشاهده جهان اطراف هم اثر رو خلق کرده باشه ، نشون میده تما..."

ممنون از این که ریویوم رو خوندی
دقیقاً به نظر منم مهم نیست که ببینیم نویسنده چه قدر آگاهی داره یا نداره و راجع به نکته آخرتم موافقم. خیلی وحشتناک می‌تونه باشه و ما کارهای خیلی ترسناکی رو توی روابط انسانی‌مون می‌کنیم که صرفا چون تاثیرشون رو نمی‌بینیم نمی‌تونیم داستان‌های ترسناک‌شون رو تعریف کنیم


back to top