Ali Np's Reviews > جوانی

جوانی by Joseph Conrad
Rate this book
Clear rating

by
128891648
's review

really liked it
bookshelves: داستان-کوتاه

پنج رفیق که هرکدام به میانسالی رسیده و زندگی همگی‌شان با دریا گره‌خورده دور میز نشسته‌اند. درحالی‌که صورت‌هاشان روی لیوان‌های شراب قرمز منعکس می‌شود و بطری دست‌به‌دست می‌شود. مارلو خاطره‌ای تعریف می‌کند از بیست‌و‌دوسال قبل، زمانی که تنها بیست‌سال داشت و برای اولین‌بار کمک‌ناخدا شده‌ بود.
زمانی که جوان بود.

تجربهٔ مارلوی جوان از اولین سفر دریایی‌اش با کشتی جودا بی‌شباهت نیست به زندگی ما که جوانی‌مان را در این جغرافیا گذرانده‌ایم.

مارلوی کمک‌ناخدا نسبت به سایر ملوانان سن کمتری دارد. پس مجبور است بیش از توان خود تلاش کند. تا خودش را به ناخدا، به دیگران و مهم‌تر از همه به خودش ثابت کند. ثابت کند که ضعیف نیست. ما نیز با رقابت‌های نابرابر ناآشنا نیستیم.

جملهٔ «یا انجامش بده یا بمیر» با حروف طلایی بزرگ روی بدنهٔ قدیمی و زخمیِ کشتی جودا که مارلو برای غرق‌نشدن آن سگ‌دو می‌زند، حک شده است. این جمله نشان از روزهای اوج جوداست. اما مارلو آن‌روزها را ندیده. ما نیز روز‌های شادابی این خاک را ندیده‌ایم. ما فقط رنج و اشک را تجربه کرده‌ایم.

روزهایی بود که مارلو تمام روز مشغول خالی‌کردن آب کشتی بود. تا زنده بماند. روزهایی که از فرط تلاش دیگر به رسیدن اهمیت نمی‌دهی. اصلاً مقصد و هدفت را فراموش می‌کنی. انگار احساس خود را از دست داده‌ای. فقط باید زنده بمانی. یا انجامش بده یا بمیر.

با وجود تمام این‌ها، با وجود تمام تلاش‌هایت اما تو نمی‌توانی جبر را کنترل کنی. یک موج، یک طوفان، یک صخره، یک جنگ، یک تحریم، یک موشک می‌تواند تمام اندوخته‌ی تو را هیچ کند. شاید مجبور شوی مانند مارلو به بقایای متلاشی‌شدهٔ زحمت‌هایت خیره شوی.

مارلو خودش را به آب نیانداخت. می‌توانست اما تسلیم نشد. مارلو رسید. خسته شد اما رسید. مارلو بعد از بیست‌دو‌سال این خاطرات سخت را با لذت تعریف می‌کند. باشد که ما نیز روزی جام‌هایمان را به سلامتی روزهای سختی که گذرانده‌ایم بالا ببریم. به سلامتی روزهایی که جوان بودیم.

🥂
20 likes · flag

Sign into Goodreads to see if any of your friends have read جوانی.
Sign In »

Reading Progress

September 16, 2025 – Started Reading
September 16, 2025 – Shelved
September 18, 2025 – Shelved as: داستان-کوتاه
September 18, 2025 – Finished Reading

Comments Showing 1-4 of 4 (4 new)

dateUp arrow    newest »

message 1: by Mahyar (new)

Mahyar آقا علی یکم دیر وقت نیست برای ریویو نوشتن؟


message 2: by Ali (new) - rated it 4 stars

Ali Np @mahyar
موافقم آقا مهیار دیروقته😂 فکر کنم فقط من و شما هستیم گودریدز الان😆


message 3: by Ali (new)

Ali Hosseini تازه کتاب تموم کرده بودم دنبال کتاب جدید بودم؛دیگه چه بهتر از این کتاب با ری‌ویو قشنگی که راجبش نوشته بودی.اون جمله ای هم که روی کشتی حک شده بود جمله جالبیه مخصوصا برای این روزای من:)مرسی بابت ریویو علی عزیز


message 4: by Ali (new) - rated it 4 stars

Ali Np Ali wrote: "تازه کتاب تموم کرده بودم دنبال کتاب جدید بودم؛دیگه چه بهتر از این کتاب با ری‌ویو قشنگی که راجبش نوشته بودی.اون جمله ای هم که روی کشتی حک شده بود جمله جالبیه مخصوصا برای این روزای من:)مرسی بابت ریوی..."

سلام علی جان
ببخشید این گودریدز واقعاً عجیبه! برای من نوتیف کامنت‌ها نمیاد و من الان تازه اتفاقی کامنتت رو دیدم. قربونت خوشحالم خوندی. آره اون جمله خیلی وقته همراه خیلی از ماهاست در شرایطی که داریم درش زندگی می‌کنیم :)


back to top